المحقق السبزواري
632
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ديگر ، از مدح و خوشامد محظوظ نباشد و سخن ناصحان و مشفقان ، هرچند ناملايم طبع باشد ، به سمع رضا اصغاء « 1 » نمايد . ديگر ، در باب نسق سپاه و تكثير عدد ايشان و اهتمام در سرانجام امور ايشان مبالغهء تمام نمايد ، و اين را از همه مهمّات ملكى ضرورتر داند و پادشاه را البتّه در اين باب تحريص تمام نمايد كه اعظم اركان سلطنت امر سپاه است . اين است چند كلمهء مختصر كه در باب آداب وزرا مذكور شد ، و چون از اصل غرض كتاب بيرون بود ، در اين باب اطناب ننمود . اكنون بعضى حكايات وزرا ، كه مناسب مقام است ، ايراد مىنمايد و بعضى به منزلهء امثله و شواهدند از جهت سخنانى كه مذكور شد . حكايت چون بعد از كشته شدن فضل بن سهل ، مأمون وزارت را به حسن ، برادر او ، داد ، [ 162 آ ] هركس از اطراف ممالك به وى نامهها نوشتند . سهل هارون « 2 » ، كه در هنر و بلاغت عديم المثل بود ، به او تهنيتنامه نوشت و ترجمهء آن اين بود كه ، « بدان كه هر زمانى را شاديى است ، جهد كن تا تو شادى زمانهء خويش باشى ؛ و دولت گريزان است ، حيلت كن تا از آن توشه بردارى . و در ميان كار چشم برگمار و عقل را مقدّم كن و در احوال و اخبار كسانى كه پيش از تو بودند و اين شغل داشتند و رفتند و كار به دوست و دشمن گذاشتند ، نظر كن و يقين بدان كه آنچه امروز به تو سپردهاند تو را فردا به ديگرى بايد سپرد . » و چون حسن سهل نامه بخواند ، گفت : « پندى داده موجز و مختصر و بافايده و مرا از خواب غفلت بيدار كرد . و از خداى توفيق خواهم كه در تقليد و تقلّد گوش بر نصايح تو « 3 »
--> ( 1 ) . گوش دادن . ( 2 ) . سهل بن هارون بن هيون دستميسانى ، حكيم و شاعر و اديب ايرانى كه به خدمت مأمون درآمد و سرپرستى خزانة الحكمه را برعهده گرفت . وى از جملهء شعوبى مذهبان بود و عليه عربان تعصّب مىورزيد . نگاشتههاى بسيار او دالّ بر بلاغت و حكمت وى مىكند كه از آن جمله است كتاب ثعلة و عفراء كه بسان كليله و دمنه تدوين شده است . نك : الوافى بالوفيات ، ج 16 ، صص 18 تا 20 . ( 3 ) . ظاهرا « او » بايد صحيح باشد .